چون آثار معتبر بسيار كم‌، و آثار منحول خيلي زياد است‌. در واقع هيچ‌كدام از نسخه‌هاي خطي‌ اين آثار بررسي نشده و تبديلات آنها مورد تحقيق انتقادي قرار نگرفته است‌، بنابراين چنين‌ مطالبي محتاج تحقيق است‌: (استنتاجات آلبرت اين طور است در صورتي كه رساله‌ٴ كوچك در باب كيميا از تأليفات او باشد) و الٰي آخر. مثلاً تعداد زيادي از رساله‌هاي كيميايي نام آرنولد ويلانووايي و رامون لول را دارند، ولي اغلبشان مسلماً منحول‌اند. در مورد آرنولد چندان‌ مطمئن نيستيم‌، چون وي روحي نامتعادل و بي‌قرار داشت‌. مهم‌ترين رساله‌ٴ منسوب بدو به نام‌ گنجينه‌ٴ گنج‌ها بسيار رايج بود. در مورد رامون لول اطلاع بيشتري داريم‌. هيچ‌يك از معاصران او در ميان آثارش از كتاب‌هاي كيميا ذكري نكرده‌اند. اظهارات او در مورد كيمياگري اغلب حاكي از نفي‌ نيرنگ‌بازي‌هاي كيمياگران است‌، كه همين اظهارات در آثار عربي جوبري و عبداللطيف هم‌ ملاحظه مي‌شود. پيروان لول‌، پس از مرگش همان گرايش او را به اين شاخه از علوم غريبه بال و پر دادند و علي‌ٰرغم بيزاري او نسبت به روٴياپردازي‌هاي كيمياگران‌، از آن براي اين منظور استفاده‌ كردند. بدين ترتيب با گذشت زمان قريب هشتاد رساله در كيمياگري به وي نسبت داده شد.
بي‌شك‌، اين آثار منحول فراوان ــ شامل آثار منسوب به لول‌، ويلانووا، دنس اسكوت‌، آلفونسوي دهم‌، آلبرت كبير، و غيره ــ شايسته‌ٴ تحقيق است‌، ولي ارزش بسياري از اين آثار به‌خاطر عدم امكان تعيين تاريخشان كاهش زيادي پيدا مي‌كند. به هر صورت‌، آثار منحول‌ عموماً متأخر بر زمان موٴلفان منسوب بدان‌هاست‌، امكان دارد كه اغلب اين آثار مقدم بر سده‌ٴ چهاردهم‌، نباشد و بنابراين خارج از بحث اين مجلد قرار مي‌گيرد. در مورد رساله‌هاي منسوب به‌ رامون لول‌، ثابت شده است كه برخي از آنها تأليف يك يهودي نومسيحي به نام ريموندو دو تارگاست (وفات‌: 1371).
گروهي از آثار وجود دارد كه بايد بدان‌ها توجه خاصي داشت‌، منظورم رساله‌هاي لاتيني‌ منسوب به جابر (گِبِر) است‌. اينها موٴخر بر سده‌ٴ سيزدهم نيستند، چون دو نسخه‌ٴ خطي از آنها مربوط به اواخر اين سده است‌. مهم‌ترين اين آثار جامع صنعت كيمياست كه رساله‌اي كامل درباره‌ٴ كيمياگري نظري و عملي است‌. اين رساله مسلماً از مآخذ عربي اخذ شده‌، ولي ماهيت واقعي آن‌ تاكنون معلوم نگرديده است‌. حل چنين مسائلي وقتي ميسر است كه مجموعه‌اي از آثار قديم عربي‌ در مورد كيمياگري مورد بحث و تحقيق انتقادي قرار گيرد.1 در اين اثنا، رساله‌هاي منحول جابري‌


1. از زمان انتشار مجلد اول اين كتاب (1927)، بررسي آثار عربي منسوب به جابر (گِبِر) به صورت چشمگيري پيش‌رفت كرده است‌. اين پيش‌رفت را مي‌توان‌ در كتاب‌نامه‌ٴ انتقادي ايسيس (ج 8، ش 19 به بعد)، بيشتر در قسمت مربوط به نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ هشتم‌، و مربوط به اسلام ملاحظه كرد. پژوهش‌هاي اخير پاول‌ كراوس بدين نتيجه رسيده كه اين آثار اندكي پيش از رساله‌هاي اخوان‌الصفا (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دهم‌)، تحت تأثير افكار اسماعيلي تأليف شده است‌.

Paul Kraus, ((Dschabir ibn Hajjan und die Isma'illijja)), (Dritter Jahresbericht des Forschungs- Instituts fur Geschichte der Naturwissenschaften, pp. 12-42, Berlin 1930; Isis, 15, 199; ((Studien zu jabir ibn Hayyān)), Isis, 15, 7-30, 1931